ميرزا محمد حيدر دوغلات

662

تاريخ رشيدى ( فارسي )

چون آن زمستان به آخر رسيد ، رشيد سلطان ، بيدكن ابن جان احمد آنكه كه كوكلتاش من است و حسن ديوانه را مصحوب گردانيده فرستاد متضمن اعتذار و ندامت كه آنچه رفت از سر جهالت بود و موجب خجالت در دنيا و آخرت . اكنون استطلاب آن دوست عزيز فى الحال تعذرى ظاهر دارد و مولانا قوداش را با دويست نفر به ملازمت فرستاده شد ، هر كس كه از ملازمان اينجا آمده‌اند باز روند هيچكس مانع نيايد 973 و اسبى « 1 » و تحفه چندى ارسال داشت . از اين اخبار استظهارى دست داد و اكثر ثبت به اطلاعت تلقى نمودند . در خلال اين حال ، مولانا قوداش آمد چند نفر از ملازمان معتبر من همراه آمدند ، به استظهار اين جماعت متوجه بالتى كه به حدود كشمير پيوسته است شديم . همه بالتى مال واجبى خود را به وجه احسن ادا نمودند . سورو كه يكى از مواضع بالتى است در استحكام معتمد عليه و در حصانت مشار اليه آن ممالك است ، مولانا قوداش جهت تحصيل مال او از بنده رخصت طلب داشت . بنده راضى نشدم چه مىدانستم كه آن جمع كفره مطلقا راضى نيستند كه كسى جاى ( 322 پ ) و درهء ايشان را بيند . 974 ايشان معذرت‌ها خواستند كه آنچه مال واجبى باشد همه را در همين منزل كه هستيد برسانيم آمدن حاجت نيست . اما صياد قضا و قدر چون دانه حطام دنيوى را در دام اجل نهد ، هيچ مرغى زيرك را از آن دام رهايى نباشد . بيت : آنچه نصيب است نه كم مىدهند * گرنستانى به ستم مىدهند « 2 » به الحاح مرخص گشته رفت . مردم سورو او را در راه تنگ ، به صد تنگ بىجنگ ، « 3 » مع بيست و چهار نفر معتبر كشتند . اگر چه لشكر قريب هفتصد نفر بود اما از جهت عدم استطاعت و قلت آلت انتقام ميسر نشد . نظم : تو به انجام كار خويش نگر * تا نباشد به جانت هيچ خطر

--> ( 1 ) . نگ : اسباين . ( 2 ) . نگ : - بيت آنچه . . . مىدهند . ( 3 ) . نگ : - به صد تنگ بىجنگ .